تحلیل روز:
فرارویی «ریاکاری ساختاری صورتبندی شده» در نظام سیاسی کشور

دوشنبه ۱۷آذر ۱۴۰۴
منصور انصاری- دکترای علوم سیاسی و روزنامه نگار
مقاله ذیل بر آن است باطرح پرسش از مصادیق عینا موجود انواع ریاکاری و مبانی نظری چگونه به وجود آمدن آن لایههای آشکار و پنهان ریاکاری ساختای صورتبندی شده عمومیت یافته در زیر بخشهای مختلف جامعه مدنی، نظام اجتمایی و زیر مجموعه آن خانواده، ساختاراقتصادی و سیاسی را درون شکافی کند. تلاش شده که طرح بحثی باشد برای جلب توجه اندیشه ورزان و صاحب نظران به عنوان یک معظل عمیق و تاریخی که بیشتر به آن بپردازند، لذا میپرسیم ریا چیست ریاکار کیست؟ آیا من ریاکارم؟ آیا شما ریاکارید؟ آیا آنها ریاکارند؟ آیا همه ما ریاکار هستیم؟ چرا نیستیم و اگر هستیم چرا هستیم؟ آیا باید ریاکار باشیم؟ آیا این ضرورت زیست ماست؟ آیا صورت بندی جامعه ما براساس ریاکاری و دوگانگی طرح ریزی شده است؟ آیا حضور اجتماعی ما الزاما باید بر اساس ریاکاری، دورویی و دوگانگی باشد؟ آیا سیاستمداران و شخصیتهای سیاسی ما باید ریاکار باشند؟ آیا ریاکاری در ذات سیاست ماست؟ آیا سیاستمداران ما زندگی دوگانه دارند؟ آیا با زن و فرزندان خود ریاکاری میکنند؟ آیا وظیفه سیاستمداران و شخصیتهای سیاسی، ریاکاری و دوگانگی است و اگر هست، مبانی اخلاق دارد واز سوی جامعه پذیرفته شده است؟
اگر چنین است که تمامی جوارح و زوایای زندگی سیاسی و اجتماعی ما دوگانگی و ریاکاری است، پس اخلاق، معرفت، خیر عمومی، شناخت، باورها، اعتقادات و در نهایت شخصیت واقعی ما در عرصه زیست کجا قرار میگیرد؟ ضرورتهای اجتناب ناپذیر ریاکاری در عرصه سیاستورزی کدامند؟ تفاوت میان ریاکاری و درونی دورویانه و برخوردهای دوگانه با وظایف سیاستمدارانه که الزاما میبایست بسیاری از مسائل را به خاطر منافع ملی و مصالح عمومی و عدم سوء استفاده دشمنان در صحنه منطقهای و جهانی پنهان کند، چیست؟ حد و مرز میان سیاست ورزی پنهان کارانه و ریاکاری کجاست؟ علل و عوامل نظرورزانه به وجود آمدن ریاکاری ساختاری و رفتاری عمومیت یافته با سیاستورزی پنهانکاری ضروری چیست؟
مشروعیت پنهانکاری سیاستها و رفتارهای سیاسی با مردم که میتواند پایههای مشروعیت هر حکمرانی و سیاستورزی باشد، منبعث از چه نظرورزی است؟ کدام اندیشۀ نظر ورزانه نظری باعث میشود که ریاورزی حالت عام یابد و به مقبولیت عمومی برسد، تا آنجا که در مقابل ریاکاری، دروغگویی در سطوح اجتماعی و سیاسی «سکوت» عمومیت یابد و واکنشی برانگیخته نشود؟ آیا جامعه هم اکنونی و هم اینجایی ما دچار مخمصه ریاکاری عمومیت یافته شده است؟ آیا صورت بندی سیاسی یا نظام سیاسی حکومتی ما در درون خود دچار ریاکاری و دوگانگی زیان آور غیراخلاقی شده است؟ اگر آری، ضریب اطمینان میان عوامل درونی صورت بندی سیاسی تا چه حدی است؟ یعنی در درون این ساختار، خودشان با خودشان چگونه مناسباتی دارند و در چنین فضایی، زبان مفاهمه و همسویی تا چه حدی در جهت منافع ملی است؟
نسبت و رابطه آنچه رفتار میشود با خیر عمومی و اخلاق چگونه است و اگر ریاکاری دوگانه افراد و اشخاص و شخصیتهای سیاسی عمومیت یافته و تبدیل به یک ساختار ریاکارانه شده است، امکان جلب اعتماد و حمایت مردم با اطمینان از سیاستهایی که نمود بیرونی مییابند تا چه حدی امکانپذیر است؟
اگر بپذیریم ضامن موفقیت سیاستها و برنامههای سیاسی در سطح جامعه و بین الملل، حمایت و پشتیبانی مردم است، در صورت وجود یک ریاکاری صورت بندی شده این سیاستها محقق میشوند؟ یعنی ریاکاری عمومیت یافته در صورتبندی درونی و بیرونی سیاست ورزی کشور چه تاثیری در جلب یا عدم جلب پشتیبانی مردم دارد؟ چه رفتار و سلوک متعارف و متداول روزمره موجب ریاکاری صورت بندی عمومیت یافته در سطح کلان رفتار سیاسی شده است؟ در نهایت باید پرسید؛ کدام اندیشه، تفکر، یا نظام فکری در حکمرانی کشور موجب بروز و ظهور و گسترش این ریاکاری (بر فرض اگر باشد و بتوان مصادیق آن را برشمرد) شده و تا چه حدی تاثیرگذار بوده است؟
آیا این نوع ریاکاری عمومیت یافته در سایر کشورها و سیاست گذاریها به همین شکلی که در کشور ما بروز و ظهور یافته و با همین حدت و شدت وجود دارد؟ به عبارتی، آنچه که در کشور ما هست امری متعارف و بدیهی است و در سایر کشورها مثلا فرانسه، انگلستان، هلند یا بلژیک وجود دارد؟ آیا این ریاکاری در اندیشههای سیاسی لیبرالیسم و نئولیبرالیسم و یا ساختارهای اقتصادی کینزی و نوکینزی برای کسب منافع مادی و یا موفقیتهای شغلی و کسب سمتی بالاتر وجود دارد؟ آیا در مکتب نظری و نوع حکومتهای سیاسی مبتنی و متکی بر اندیشهورزیهای مارکسیستی و نئومارکسیستی و نظام کمونیستی نیز ریاکاری صورت بندی شده در شخصیتهای سیاسی در میدان عملی سیاستورزی بوده است؟ آیا پدیدههایی چون استالینیزم و موسولینیزم، موجد ریاکاری و دوگانگی در امر سیاسی و رفتاری سیاستمداران بوده است یا مکاتب مارکسیسم و فاشیسم؟
آنچه مورد نظر این مقالۀ تحلیلی توصیفی است ،رهیافتی به ریشههای رفتاری و کرداری منبعث از نوع اندیشه ورزی سیاسی است که منجر به ریاکاری ساختاری در عرصه سیاست و یا جامعه سیاسی میشود. این مقاله بر آن نیست که فقط یک شخصیت سیاسی ریاکار را مورد مداقه و بحث قرار دهد و همچنین نمیخواهد که تابندی، انعطافپذیری و تغییرات مداوم و مستمر احزاب سیاسی را حسب ضرورتهای سیاسی و در مقاطع خاص تجزیه و تحلیل کند. این مقاله همچنین قصد ندارد تغییرات تاکتیکی و حتی راهبردی حکمرانی را برای اداره امور مملکت و تعیین جایگاه برتر در مناطق ژئوپلیتیکی یا ژئواستراتژی مورد پرسش قرار دهد، بلکه بر آن است که بپرسد «چرا بعضی از سیاستمداران کشور ریاکاری و برخوردهای دوگانه را که با اعتقاداتشان سنخیت و همخوانی ندارد تقبیح نمیکنند و چه بسا آن را یک برتری و مهارت توام با فضیلت قلمداد و به صورت سازمان یافته به عنوان ابزاری برای تثبیت موقعیت خود استفاده میکنند؟»
این مقاله قصد دارد بپرسد: چرا هیچ کدام از اشخاص یا شخصیتهای قدرتمند در قدرت، به صراحت و روشنی نسبت به یک امر خطای سیاسی که خطا بودنش حداقل در حوزه عملی و واکنشی مردم خطا و اشتباه شمرده میشود، مخالفت نشان نمیدهند؟ و در ادامه باید پرسید: آیا مبنا و اصل گرایش به این ریاکاری ساختاری در جایگاه قدرت، تفسیر و تعبیر نادرست سیاستمداران از اصل شرعی یا فقهی «تقیه» است یا آنچه که به وجود آمده، تداوم و استمرار در اصل تقیه است؟
آیا این وضع، عین تقیه یا کج فهمی از این اصل فقهی است؟ آیا اصولا رعایت تقیه در درون یک جامعه سیاسی خودی، با آنچه که تقیه برای حفظ جان و مال و دارایی در سیر تاریخ شیعه در مقابل دشمن جایز شمرده میشده یکی است؟ مرز میان این صورت بندی ساختاری در سیاست ورزی با تقیه چیست؟ دامنه و حد و حدودش کجاست؟ در کجا دامنه رعایت تقیه، آن هم در جایی که دشمنی وجود ندارد متوقف میشود؟ چرا تقبیح ریاکاری توسط جامعه مدنی - به رغم سکوت معنی دار- در سیاست ورزی سیاستمداران منشا اثر قرار نمیگیرد؟ به عبارتی ساده، آبشخور این ریاکاری ساختاری گسترش یافته که الزاما نمیتواند عین تقیه باشد در کجاست که به رغم تقبیح و زشت شمردن آن در سطوح مختلف جامعه کجاست؟
چرا این ریاکاری که بسیار شیوع یافته است، به رغم گفتن جمله ای ساده غالبا از سوی مردم خطاب به دست اندرکاران که «اینها دروغ میگویند» همچنان ادامه حیات میدهد، عمومیت بیشتری مییابد و رشد میکند؟
آیا ذات بشر آمیخته به ریاکاری است یا فرهنگ و سلوک ایرانیان، از دیرباز به خاطر تداوم استمرار حکومت سلاطین شوکت منزلت ظالم و مستبد، که هر چند جاهر باشند، به فتوای بعضی علما به این دلیل که امنیت مرزها را تامین و از مال و ناموس مسلمانان حفاظت میکنند اطاعت از آنان واجب است و به رغم ظلم و بیعدالتی نباید مخالفت خود را بروز داد یا قیام علیه آنان حرام است، چنین ریاکارانه شکل گرفته است؟
آیا آنچه اکنون و اینجا وجود دارد، حاصل قرنها ممارست تبعیت بی چون و چرا و ریاکارانه از قدرت مطلق سیاسی بوده است؟ یعنی ترس از قدرت فائقه، فرهنگ ایرانیان را به گونه ای متاثر کرده و سمت داده است که همواره برای حفظ موقعیت خود در قدرت سیاسی، در گفتار و رفتار بیرونی چیزی را بگویند یا عملی را انجام دهند که به آن باورندارند؟
اما مطالعات تاریخی آشکار میسازد که مردم در زندگی متعارف و معمولی خود غالبا به صداقت و یکسانی گفتار و رفتار خود به عنوان یک فضیلت، پایبند بوده و اقدامات خیرخواهانه و غیر ریاکارانه را تحسین و به آن عمل میکردهاند، در معاشرتهای اجتماعی به اینکه رو راست و صادق هستند افتخار کردهاند و مردم به این خصلت احترام گذاشتهاند.
در جامعه متاخر هم گرچه بسیار کمتر از گذشته، اما هنوز موضوع ریاکاری و برخورد دوگانه تقبیح میشود، گرچه بعضی افراد و اشخاص، با ذکر جمله «سیاست ایجاب میکند» ویا «تدبیر و دوراندیشی ایجاب میکند» با رفتاری دوگانه در مقابل مردم و در و همسایه عمل میکنند! به واقع این شیوه برخورد که میتوان «تسری ریاکاری و برخورد دوگانه از سیاست به متن زندگی روزمره» برشمرد، متاخر است و روز به روز گسترش یافته به گونهای که مردم در مورد اقوام و نزدیکان خود و در مهمانیهای فامیلی، شاهد یک نوع شخصیت از یک فرد نزدیک به قدرت و سیاست هستند که رفتار، گفتاروبرخوردهایش در محافل سیاسی یا خدمتی، کاملا متضاد و متفاوت و به واقع ریاکارانه است. این بحث بنیادین که در جوارح و زوایای جوامع کشور ما به نسبتهای مختلف رسوخ کرده است طرح پرسش از آن میتواند برای دسترسی به یک جامعه سالم، راهگشا باشد.

















